أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني

22

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )

و گفتند : المسيح بن اللّه ؛ و افراط كردند ، و گفت : [ وَ جَعَلَنِي نَبِيًّا « 1 » ] تا جهودان تفريط نكنند ؛ تفريط كردند و گفتند : هو ابن يوسف النجّار ، أمير المؤمنين على عليه السّلام گفت : انا عبد اللّه ، تا غاليان افراط نكنند و نگويند كه : او خداست ، افراط كردند و گفتند كه : او خداست ، و گفت : أخو رسوله ؛ تا ناصبيان تفريط نكنند و بامامت او بگويند ، تفريط كردند و گفتند : او امام نيست ، و به اين رها نكردند و گفتند : ايمان او بمحلّ قبول نيست كه ايمانش در حال صبى « 2 » بود و ايمان كودكان را موقعى نباشد عجب عيسى يك ساعته پيغمبرى را شايد و على نه ساله يا دوازده ساله بر اختلاف روايات قبول تكليف را نمىشايد بعد از دعوت رسول صلوات اللّه ؟ ! و اين طعن كه ميزنند بر رسول صلّى اللّه عليه و آله سلّم بيشتر است ؛ كه اگر دانست كه وى اهل دعوت نيست و او را دعوت كرد ؛ تاوان بر وى باشد ديگر آنكه وى را دعوت كرد و دعوت بأمر خداى بوده باشد پس وى قابل تكليف بوده باشد . [ آتانِيَ الْكِتابَ « 3 » ] ظاهر آنست كه در آن حال كه اين معنى ميگفت خداى تعالى وحى كرد بوى و وى را پيغمبرى داد ، سخن گفتن پيش از وقت معجز او بود و اين اختيار جبّائى است . و ديگر آنكه معنى آنست كه [ سيؤتينى ] مرا كتاب خواهد داد و پيغمبر خواهد كرد و اين معجز مريم را بوده باشد براى برائت ساحت وى .

--> ( 1 ) - ابو الفتوح ( ره ) گفته : « و اصل [ نبيّا ] از نباوت باشد و آن رفعت بود [ فعيل ] بمعنى مفعول و از نبأ نيست كه خبر باشد لقوله عليه السلام : لا تهمزوا به اسمى ؛ نام من بهمزه نگوئيد تا از نباوت باشد و از نبأ نباشد » . ( 2 ) - يعنى كودكى . ( 3 ) - ابو الفتوح ( ره ) گفته : « قوله : [ آتانِيَ الْكِتابَ ] در او دو قول گفتند ، يكى آنكه در آن حال كه اين ميگفت خداى تعالى وحى كرد به او و او را پيغمبرى داد و آن سخن گفتن پيش از وقت ؛ معجز او بود ، و اين ظاهر قرآنست و مذهب ما اينست ، و اين قول حسن بصرى و عكرمه و اختيار جبّائى است . و قول ديگر آنست كه : سيؤتينى الكتاب و سيجعلنى نبيّا ؛ مرا كتاب خواهد دادن و مرا پيغمبر خواهد كردن ، لفظ ماضى است و مراد مستقبل ، چنان كه : و نادى اصحاب الجنّة ، و نادى اصحاب الاعراف ؛ اى سينادى . و آن معجز مريم را بود براى برائت ساحت او ؛ و اين نيز روا باشد و بمذهب ما لايق است در آنكه معجز جز پيغمبران را روا باشد كه بود » .